Title 1
|
|
Title 2
|
Text 1 |
|
Text 2 |
بی تو ای دوست چه گویم که چه آمد به سرم
راه گم کرده و در کوچه ی دل دربدرم
شمع عمر من مهجور به سوسو افتاد
شب ظلمانی ام و چشم براه سحرم
تو ز اعمال من و حال دلم آگاهی
من نه تنها زتو از خیمه ی تو بی خبرم
عاقبت فعل بد از چشم تو انداخت مرا
دیگر از اشک و نی و ناله نباشد اثرم
گفته بودم چو کبوتر لب بامت باشم
پر پرواز ندارم که برایت بپرم